۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

امروزبعدهفت روز دریانوردی وده روزماندن در لنگرگاه به اسکله مانگالور پهلو گرفتیم اسکله درزمان شاه با هزینه ایران ساخته شده است ،جهت بارگیری پودر


آهن برای ایران ،بلافاصله من به شهر رفتم وانتظار داشتم مثل فیلمهای هندی باشد

اما دم درخروجی نگهبانی را دیدم که با تفنگ برنو ایستاده بود .

با یک سه چرخه به اتقاق سه تا از دوستان به شهررفتیم حدود ده کیلومترفاصله داشت میان جنگلهای استوایی و از روی یک رودخانه بزرگ عبور کردیم وبه شهری رسیدیم راننده گفت این مانگالور جدید است با خود گفتم خدا به فریاد مانگالورقدیم برسد،ازبس کثیف بود..........تو بازار نزدیک بود شاخ گاو برود تو شکمم.................

هیچ نظری موجود نیست: